برای من که جواب داد
خالهتان سرما خورده است. روز چهارم، که حالش از همیشه بدتر است، یک چای غلیظِ زنجبیل و عسل مینوشد. دو روز بعد خیلی بهتر است. میگوید: «برای من که جواب داد. تو هم امتحانش کن.» او دربارهی اتفاقی که برایش افتاده راست میگوید. اما آیا داستانش نشان میدهد که چای کار کرده است؟
افسانه یا واقعیت؟ اگر درمانی برای کسی که به او اعتماد دارید جواب داده، پس درمانِ درستی است.
خیلی از بیماریها خودبهخود خوب میشوند
سرماخوردگی معمولاً بعد از حدود ۱ تا ۲ هفته رو به بهتر شدن میرود، با درمان یا بیدرمان.۱ بدن خودش با آن مقابله میکند. بهتر شدن بدون هیچ درمانی را بهبودِ خودبهخود (natural recovery) میگویند. پس جملهی «خوردم و بعد خوب شدم» با دو داستانِ متفاوت جور درمیآید: یا درمان کمک کرده، یا خالهتان در هر حال خوب میشد. داستانِ خالهتان یک تجربهی شخصی یا حکایت (anecdote) است: روایتی از اتفاقی که برای یک نفر افتاده. یک حکایت نمیتواند این دو داستان را از هم جدا کند.
وقتی حالمان از همیشه بدتر است، دست به کار میشویم
آدمها وقتی سراغ درمان میروند که حالشان از همیشه بدتر است. اما بدترین روزِ یک سرماخوردگی، یک کمردرد یا یک سردرد اغلب درست پیش از وقتی است که کمکم آرام میشود. پس هر چیزی که آدم در آن لحظه بخورد به نظر میرسد اثر کرده، چون روزهای بعد در هر حال بهترند.
چیزهای دیگری هم همزمان عوض میشوند. خالهتان در همان روزها که چای مینوشید، در خانه هم ماند، بیشتر خوابید و آب بیشتری خورد. ممکن است هر کدام از اینها کمک کرده باشد، یا هیچکدام.
موفقیتها در یادمان میمانند
فرض کنید درمانی ده بار امتحان شده است. سه بار آدم کمی بعد حالش بهتر شده، و هفت بار اتفاق خاصی نیفتاده. آن سه داستانِ خوب در یاد میماند و دهانبهدهان میگردد. آن هفت بار فراموش میشود، چون «امتحانش کردم و هیچ اتفاقی نیفتاد» داستانِ جالبی نیست. داستانی پخش میشود که شگفتانگیز یا امیدبخش باشد، نه داستانی که معمول است.
یک دلیل دیگر هم هست که آدم ممکن است بعد از یک درمان احساس بهتری داشته باشد: اثر دارونما، که موضوعِ درس «اثر دارونما» است.
جواب را ببینید
افسانه. داستان میتواند کاملاً راست باشد و باز هم نشان ندهد که درمان کار میکند. پژوهشگرانی که به مردم یاد میدهند ادعاهای سلامت را بسنجند، «اعتماد به تجربهی شخصی» را یکی از رایجترین دامها میدانند. دامِ دیگر این است که فکر کنیم درمانی کار میکند چون خیلیها از آن استفاده میکنند.۲
چه چیزی میتواند نشانش دهد؟
برای اینکه بفهمیم چای زنجبیل به سرماخوردگی کمک میکند یا نه، یک مقایسهی منصفانه لازم است: آدمهای زیادی که سرما خوردهاند، شانس تعیین کند چه کسی چای بنوشد و چه کسی نه، و بعد بشماریم هر گروه چقدر زود بهتر میشود. این همان کارآزمایی بالینی است، مثل درس «لیمو در دریا». اگر گروهِ چای زودتر خوب نشود، کارِ چای نبوده است. داستانها باز هم به درد میخورند: میتوانند به پژوهشگران ایده بدهند که چه چیزی ارزشِ آزمودن دارد.
این هفته امتحان کنید
وقتی کسی به شما میگوید درمانی برایش جواب داده، با مهربانی بپرسید: آیا در هر حال خوب نمیشد؟ چه چیزهای دیگری در همان زمان عوض شد؟ چند نفر امتحانش کردند و چیزی حس نکردند؟
واژههای این درس
- تجربهی شخصی (حکایت) - روایتی از اتفاقی که برای یک نفر یا چند نفر افتاده
- بهبودِ خودبهخود - بهتر شدن بدون هیچ درمانی
ایدهی اصلی
«برای من که جواب داد» میتواند راست باشد و باز هم نشان ندهد که درمان اثر کرده، چون خیلی از بیماریها خودبهخود خوب میشوند؛ فقط یک مقایسهی منصفانه میتواند این را روشن کند.
منابع
-
خدمات سلامت ملی بریتانیا (NHS)، Common cold. ↩
-
انتخابهای آگاهانه در سلامت (Informed Health Choices)، Key Concepts. ↩