تاس را محکمتر انداختن
اول این را امتحان کنید
راستش را بگویید: تا حالا یکی از این کارها را کردهاید؟ چون آسانسور دیر میآمد، دوباره دکمهاش را زدهاید. در یک بازیِ رومیزی، وقتی عددِ بزرگی لازم داشتید، تاس را محکمتر انداختهاید. برای هر مسابقه همان جورابهای «خوششانس» را پوشیدهاید.
بیشترِ ما دستکم به یکیشان جوابِ مثبت میدهیم. دوباره زدنِ دکمهی آسانسور را زودتر نمیآورد. اینکه تاس را چقدر محکم بیندازید، عددش را انتخاب نمیکند. پس چرا حس میکنیم فایده دارد؟
بلیتی که خودتان برداشتید
الن لنگر (۱۹۷۵) در آمریکا میانِ کارمندانِ چند اداره یک بختآزماییِ کوچک برگزار کرد. هر بلیت یک دلار قیمت داشت. بعضی از کارمندان بلیتشان را خودشان از جعبه برداشتند. به بقیه فقط یک بلیت دادند. شانسِ برنده شدنِ همهی بلیتها دقیقاً یکی بود.
بعدتر از هر نفر پرسیدند حاضر است بلیتش را در برابرِ چقدر پول واگذار کند. کسانی که بلیت را به دستشان داده بودند حدودِ دو دلار خواستند. کسانی که خودشان انتخاب کرده بودند حدودِ هشت دلار، یعنی بیش از چهار برابر. انتخاب کردن حسِ کنترل میداد، و کنترل حسِ شانسِ بیشتر.
آرام برای کم، محکم برای زیاد
جیمز هنسلین (۱۹۶۷) مدتی با رانندهتاکسیهایی در آمریکا گذراند که با هم تاسبازی میکردند. او دید که وقتی عددِ کوچکی میخواستند تاس را آرام میانداختند و وقتی عددِ بزرگی میخواستند محکم. به تاس فوت هم میکردند و با آن حرف میزدند. هیچکدام از این کارها عددی را که میآمد عوض نمیکرد.
به این حس که میتوانیم چیزی را هدایت کنیم که در واقع دستِ شانس است، توهمِ کنترل (illusion of control) میگویند.
مراقب باشید
پژوهشهای بعدی در بعضی موقعیتها این اثر را کوچکتر یافتند، و همه هم آن را نشان نمیدهند. اما آن کارهای کوچکِ بالا تقریباً همهجا آشناست.
چرا ذهن این کار را میکند
بیشترِ وقتها کاری که میکنیم واقعاً نتیجه را عوض میکند: هلِ محکمتر جعبهی سنگین را جابهجا میکند، تمرین آدم را بهتر میکند. برای همین ذهن انتظار دارد تلاش و انتخاب همهجا مهم باشد. در بازیهای مهارتی هم مهم است. اما وقتی شانس و مهارت شبیهِ هم به نظر میرسند، مثلِ پرتابِ توپ و پرتابِ تاس، ذهن آنها را قاطی میکند. حسِ کنترل آرامش هم میدهد، برای همین کنار گذاشتنِ این عادت سخت است.
کجا پیدایش میشود
خودکارِ خوششانس برای امتحان. انتخابِ عددهای «خودم». زدنِ چندبارهی دکمهی چراغِ عابرِ پیاده. بیشترِ اینها بیضررند. دردسر وقتی شروع میشود که حسِ کنترل باعث شود بیش از اندازه ریسک کنیم، یا تلاشمان را صرفِ این آیینها کنیم بهجای بخشی که میتوانیم عوضش کنیم.
چه کمکی میکند
بپرسید: کدام بخشِ این کار واقعاً دستِ من است؟ پیش از امتحان نمیتوانید سؤالها را انتخاب کنید، اما میتوانید درس بخوانید و خوب بخوابید. تلاشتان را همانجا بگذارید.
روی یک دوست امتحانش کنید
- دفعهی بعد که بازیِ تاسداری مثلِ منچ بازی میکنید، از دوستی بخواهید یک بار برای عددِ زیاد تاس بیندازد و یک بار برای عددِ کم.
- ببینید چطور میاندازد. خیلیها برای عددِ زیاد محکمتر میاندازند.
- بعد با مهربانی دربارهاش حرف بزنید: بیشترِ ما همین کار را میکنیم.
واژههای این درس
- توهمِ کنترل - این حس که میتوانیم چیزی را هدایت کنیم که در واقع به شانس بستگی دارد
ایدهی اصلی
وقتی نتیجه دستِ شانس است، اینکه چطور میاندازیم، انتخاب میکنیم یا دکمه میزنیم آن را عوض نمیکند. بخشی را پیدا کنید که واقعاً دستِ شماست و تلاشتان را آنجا بگذارید.