رانندهای که جلویمان پیچید
اول این را امتحان کنید
در ماشین نشستهاید. ناگهان یک ماشینِ قرمز درست جلوی شما میپیچد، آنقدر نزدیک که رانندهی شما مجبور میشود محکم ترمز کند. در یکی دو کلمه بگویید: رانندهی ماشینِ قرمز چه جور آدمی است؟
بیشترِ آدمها با کلمههایی دربارهی خودِ راننده جواب میدهند: «بیادب»، «بیاحتیاط»، «رانندهی بد»، «خودخواه». کمتر کسی میگوید «شاید برای کارِ مهمی عجله داشته». اما آخرین باری که خودتان با عجله جلوی کسی پیچیدید، خوب میدانستید چرا: دیرتان شده بود، یا ماشینِ دیگر را ندیده بودید. چرا رفتارِ دیگران را اینقدر جورِ دیگری توضیح میدهیم؟
مقالهای که طرفش را نویسنده انتخاب نکرده بود
در سالِ ۱۹۶۷ دو روانشناس در آمریکا، ادوارد جونز و ویکتور هریس، به گروهی از دانشجوها مقالهی کوتاهی دربارهی یک موضوعِ مناظره دادند. به بعضی از خوانندهها گفتند نویسنده خودش انتخاب کرده از کدام طرف دفاع کند. به بقیه گفتند معلم به نویسنده گفته از کدام طرف بنویسد و او حقِ انتخاب نداشته است.
بعد هر خواننده حدس زد نویسنده واقعاً چه عقیدهای دارد. گروهِ اول، طبیعی است، فکر کردند مقاله نظرِ خودِ نویسنده را نشان میدهد. اما گروهِ دوم هم همین فکر را کردند، فقط کمی کمتر. میدانستند نویسنده حقِ انتخاب نداشته، و باز مقاله را پنجرهای رو به ذهنِ او میدیدند.
ده سال بعد، لی راس (۱۹۷۷) برای این اشتباه اسمی گذاشت: خطای بنیادین اِسناد (fundamental attribution error). «اِسناد» یعنی گفتنِ اینکه علتِ کاری چه بوده. خطا در این است که کارهای دیگران را با شخصیتشان توضیح میدهیم و موقعیتی را که آنها را به آن کار کشانده از یاد میبریم.
چرا ذهن این کار را میکند
وقتی کسی را تماشا میکنید، خودِ او جلوی چشمتان است، اما موقعیتش معمولاً دیده نمیشود. ماشینِ قرمز را میبینید. تلفنی را نمیبینید که به راننده گفته بچهاش تنها جلوی مدرسهای منتظر مانده که دارد تعطیل میشود.
قضاوت دربارهی شخصیتِ آدمها یک میانبرِ تند و بهدردبخور هم هست. عادتهای آدمها واقعاً چیزی دربارهی آنها میگوید، و ما باید زود حدس بزنیم به چه کسی میشود اعتماد کرد. این میانبر وقتی به بیراهه میرود که فقط یک لحظه از کسی دیدهایم.
مراقب باشید
کتابهای قدیمیتر میگویند ما کارهای خودمان را همیشه با موقعیت توضیح میدهیم. پژوهشهای بعدی نشان دادند این بخش خیلی ضعیفتر از چیزی است که فکر میکردند (برترام مال، ۲۰۰۶). اما بخشی که این درس یاد میدهد، یعنی دستکم گرفتنِ موقعیت هنگامِ قضاوت دربارهی دیگران، بارها و بارها دوباره دیده شده است.
این خطا را همهجا میبینید: گارسونی که نوشیدنیِ شما را فراموش کرد، همکلاسیای که جوابِ پیامتان را نداد، همکارِ تازهای که در جلسه بیحوصله به نظر میرسید.
چه کمکی میکند
پیش از آنکه تصمیم بگیرید کسی چه جور آدمی است، یک سؤال از خودتان بپرسید: «چه موقعیتی مرا به همین کار وامیداشت؟» اگر موقعیتی به ذهنتان رسید، شاید موقعیتِ او را پیدا کرده باشید.
روی یک دوست امتحانش کنید
- از دوستی بپرسید: «امروز فروشندهای با یک مشتری تند حرف زد. به نظرت چرا؟»
- بعد بپرسید: «آخرین باری که خودت با کسی تند حرف زدی، چرا بود؟»
- دو جواب را با هم مقایسه کنید. جوابِ اول اغلب دربارهی آدم است و جوابِ دوم دربارهی آن روز.
واژههای این درس
- اِسناد - گفتنِ اینکه علتِ چیزی چه بوده است
- خطای بنیادین اِسناد - توضیح دادنِ کارهای دیگران با شخصیتشان، و فراموش کردنِ موقعیتشان
ایدهی اصلی
آدم را میبینیم و موقعیتش را نمیبینیم. پیش از آنکه کسی را با یک لحظه قضاوت کنید، بپرسید چه موقعیتی شما را به همان کار وامیداشت.