سؤالی که خاطره را عوض میکند
اول این را امتحان کنید
حدود پنج ثانیه به تصویرِ پایین نگاه کنید. بعد ادامه را بخوانید و دیگر به تصویر برنگردید.
حالا بیآنکه بالا بروید، زود جواب بدهید: وقتی این دو ماشین به هم کوبیدند، تقریباً با چه سرعتی میرفتند؟ و آیا روی زمین شیشهی شکسته بود؟
خیلیها تصادفی تند و چند تکه شیشه «میبینند». اینها از کجا آمد: از تصویر، یا از سؤالِ من؟
یک کلمه در یک سؤال
در سالِ ۱۹۷۴ دو روانشناس، الیزابت لافتوس و جان پالمر، فیلمهای کوتاهی از تصادفِ ماشینها را به چند دانشجو نشان دادند. بعد از همه یک سؤال پرسیدند، فقط با یک کلمهی متفاوت. از بعضی پرسیدند: «وقتی ماشینها به هم کوبیدند، تقریباً با چه سرعتی میرفتند؟» از بقیه پرسیدند: «وقتی به هم خوردند...»
دانشجوهایی که «کوبیدند» را شنیده بودند، سرعتِ بیشتری حدس زدند. همه همان فیلم را دیده بودند.
یک هفته بعد دانشجوها برگشتند و این سؤال را شنیدند: «شیشهی شکسته دیدید؟» در فیلم هیچ شیشهی شکستهای نبود. از گروهِ «کوبیدند» حدود ۱ نفر از هر ۳ نفر گفت بله. از بقیه حدود ۱ نفر از هر ۷ نفر. آن کلمه فقط یک حدس را تغییر نداده بود. چیزی به خودِ خاطره اضافه کرده بود.
جواب را ببینید
در تصویر هیچ شیشهی شکستهای نبود. ماشینها فقط کمی به هم خورده بودند، و هیچ چیزی دربارهی سرعتشان معلوم نبود. «کوبیدند» از سؤالِ من آمده بود، نه از خیابان. اگر شیشه دیدید، ذهنِ شما همان کاری را کرد که ذهنِ آن دانشجوها کرد.
خاطره از نو ساخته میشود، و سازندهها گوش میدهند
حافظه مثلِ فیلم نیست: هر بار که چیزی را به یاد میآورید، ذهن صحنه را از تکهها از نو میسازد، و یک تکهی نادرست هم میتواند به اندازهی تکهی درست مطمئن به نظر برسد. حالا قدمِ بعدی: همهی این تکهها از خودِ اتفاق نمیآیند. چیزی که بعد از آن پیش میآید، مثلِ یک سؤال، حرفِ یک دوست یا یک عکس، هم میتواند واردِ خاطره شود.
به سؤالی که جوابِ دلخواهش را در خودش دارد، سؤالِ جهتدار (leading question) میگویند. وقتی اطلاعاتی که بعد از یک اتفاق میگیرید خاطرهی شما را از آن عوض میکند، به آن اثرِ اطلاعاتِ نادرست (misinformation effect) میگویند.
این اثر میتواند خیلی پیش برود. در سالِ ۱۹۹۵ الیزابت لافتوس و جکلین پیکرل چند ماجرای کوتاه از کودکیِ آدمها را، که از خانوادههایشان جمع کرده بودند، برایشان تعریف کردند. یکی از ماجراها ساختگی بود: گم شدن در یک مرکزِ خرید در کودکی. بعد از چند گفتوگو، حدودِ یکچهارمِ آنها دستکم بخشی از آن را به یاد آوردند.
کجا پیدایش میشود
کسانی که شاهدِ یک تصادف بودهاند، پیش از حرف زدن با پلیس با هم حرف میزنند. خانوادهها سالها سرِ شام یک ماجرا را تعریف میکنند، و همه آن را یکجور «به یاد میآورند». با دوستتان دربارهی یک فیلم حرف میزنید، و بعدها دیگر نمیدانید کدام صحنه را خودتان دیدید و کدام را او برایتان تعریف کرد.
چه کمکی میکند
- زود بنویسید، پیش از آنکه دربارهاش با کسی حرف بزنید.
- سؤالِ باز بپرسید: «چه دیدی؟»، نه «ماشین خیلی تند میرفت، نه؟»
روی یک دوست امتحانش کنید
- یک ماجرای کوتاه را جداگانه برای دو دوست تعریف کنید: «سرِ یک گذرگاه، یک ماشین و یک دوچرخه به هم خوردند. کسی آسیب ندید.»
- از یکی بپرسید: «ماشین وقتی به دوچرخه کوبید چقدر تند میرفت؟» و از دیگری: «ماشین وقتی به دوچرخه خورد چقدر تند میرفت؟»
- حدسهایشان را مقایسه کنید، بعد به هر دو بگویید چه چیزی را امتحان میکردید.
واژههای این درس
- سؤالِ جهتدار - سؤالی که به جوابی که انتظارش را دارد اشاره میکند
- اثرِ اطلاعاتِ نادرست - وقتی چیزی که بعد از یک اتفاق میشنوید، خاطرهی شما را از آن عوض میکند
ایدهی اصلی
خاطره را میشود بعد از اتفاق عوض کرد، با یک سؤال، یک قصه یا یک کلمه. زود بنویسید، و سؤالهایی بپرسید که جواب را دیکته نکنند.