بلیتی که خریدهاید
اول این را امتحان کنید
چند هفته پیش بلیتِ یک کنسرت را خریدهاید. امشب باران تندی میبارد، خستهاید و راستش ترجیح میدهید در خانه بمانید. بلیت را نه میشود فروخت و نه پس داد. میروید؟
خیلیها میگویند: «پولش را دادهام، پس باید بروم، وگرنه پولم هدر رفته.» به نظر منطقی میآید. ولی آیا پولی که چند هفته پیش دادهاید عوض میکند که از این لحظه به بعد کدام شب بهتر است؟
جواب را ببینید
آن پول، چه بروید چه نروید، رفته است. ماندن در خانه آن را برنمیگرداند، رفتن هم برنمیگرداند. تنها سؤالی که مانده این است که از حالا به بعد از کدام شب بیشتر لذت میبرید. اگر دوستی منتظرتان است، این دلیلِ واقعی برای رفتن است. «پولش را دادهام» دلیل نیست.
دو سفر در یک آخرِ هفته
هال آرکس و کاترین بلومر (۱۹۸۵) از دانشجوها خواستند این را تصور کنند: برای یک سفرِ اسکی ۱۰۰ دلار دادهاید و بعد برای سفرِ اسکیِ دیگری ۵۰ دلار. بعد میفهمید هر دو در یک آخرِ هفتهاند. هیچکدام را نمیشود فروخت. فکر میکنید سفرِ ۵۰ دلاری بیشتر خوش میگذرد. کدام را میروید؟ کمی بیشتر از نیمی از دانشجوها سفرِ ۱۰۰ دلاری را انتخاب کردند، همان سفری که فکر میکردند کمتر خوش میگذرد.
همین پژوهشگرها آن را در دنیای واقعی هم آزمودند. یک تئاتر بلیتِ فصلی فروخت: بعضیها قیمتِ کامل دادند و بعضیها، بهطورِ تصادفی، تخفیف گرفتند. در نیمهی اولِ فصل، کسانی که قیمتِ کامل داده بودند به نمایشهای بیشتری رفتند. پولِ بیشتری داده بودند، پس بیشتر رفتند، با اینکه نمایشها برای همه یکی بود.
اسمی برای آن
پول، وقت یا زحمتی که خرج شده و دیگر برنمیگردد هزینهی ازدسترفته (sunk cost) نام دارد: مثلِ کشتیای که به تهِ دریا رفته. اگر بگذارید این هزینه شما را به انتخابی بکشاند که در غیرِ این صورت نمیکردید، در دامِ هزینهی ازدسترفته افتادهاید. راهِ بیرون آمدن را ساده میشود گفت: فقط آینده مهم است.
چرا ذهن این کار را میکند
«چیزی را هدر نده» معمولاً قاعدهی خوبی است. از طرفِ دیگر، کنار گذاشتنِ چیزی که برایش پول دادهایم یعنی پذیرفتنِ یک باخت، و باخت بیشتر از اندازهاش درد دارد (درس «باخت بیشتر درد دارد» را ببینید). دوست هم نداریم حس کنیم انتخابِ اولمان اشتباه بوده. پس ادامه میدهیم تا آن خرج بیفایده به نظر نرسد.
کجا دیده میشود
فیلمِ خستهکنندهای را تا آخر نگاه میکنید، چون یک ساعتش را دیدهاید. غذایی را که دوست ندارید تمام میکنید، چون پولش را دادهاید. بازیای را ادامه میدهید که مدتهاست از آن لذت نمیبرید، چون صدها ساعت پایش گذاشتهاید.
چه کمکی میکند
فرض کنید مجانی به دستش آوردهاید. اگر کسی بلیت را به شما هدیه داده بود، امشب زیرِ این باران بیرون میرفتید؟ جوابتان به این سؤال انتخابِ واقعیتان است. پولی که دادهاید آن را عوض نمیکند.
روی یک دوست امتحانش کنید
- از یک دوست بپرسید: «برای بلیتِ کنسرتی ۵۰۰ هزار تومان دادهای. باران میآید و دلت میخواهد خانه بمانی. میروی؟»
- از دوستِ دیگری همین را بپرسید، ولی بگویید بلیت را کسی مجانی به او داده است.
- جوابها را مقایسه کنید. کسانی که «پول دادهاند» اغلب بیشتر میگویند میروند.
واژههای این درس
- هزینهی ازدسترفته - پول، وقت یا زحمتی که خرج شده و برنمیگردد
- دامِ هزینهی ازدسترفته - انتخاب کردن به خاطرِ هزینهای که رفته، نه به خاطرِ آنچه هنوز در پیش است
ایدهی اصلی
آنچه خرج کردهاید، هر کاری بکنید، رفته است. بر اساسِ آنچه پیش رو دارید انتخاب کنید و بپرسید: «اگر برایم هیچ هزینهای نداشت، باز هم این کار را میکردم؟»