وقتی دوستان اختلاف دارند
میرا و یونس با دو دوستِ دیگر شام میخورند و صورتحساب را میآورند. قرار میگذارند پول را مساوی تقسیم کنند و انعام هم رویش بگذارند. هر کدام در ذهنش حساب میکند. میرا میگوید: «نفری ۴۳ میشود.» یونس میگوید: «نه، نفری ۴۵.» هر دو در حساب خوباند. هر دو حواسشان جمع است. هر دو همان صورتحساب را دیدهاند. حالا میرا چه باید فکر کند - و یونس چه؟
اختلاف میانِ همترازها
میرا و یونس در این پرسش همترازاند: اطلاعاتِ یکسانی دارند و در این کار به یک اندازه خوباند. فیلسوفها به چنین آدمهایی همترازها (peers) میگویند. فیلسوفِ آمریکایی دیوید کریستنسن در سالِ ۲۰۰۷ همین مثالِ صورتحسابِ رستوران را آورد.
پرسش این است که اختلاف میانِ دو همتراز با باورتان چه باید بکند. میرا میتواند فکر کند: «خودم حسابش کردم، پس ۴۳ درست است و یونس حتماً اشتباه کرده.» اما یونس هم میتواند دقیقاً همین را دربارهی او فکر کند. هیچ چیزی در دانستههای میرا حسابِ خودش را از حسابِ یونس قابلاعتمادتر نمیکند. پس بیشترِ آدمها حس میکنند جوابِ درست روشن است: هر دو باید کمتر مطمئن باشند و دوباره بررسی کنند.
آدمِ دیگر هم شاهد است
این نوعِ تازهای از شاهد است. جوابِ یونس دربارهی صورتحساب نیست. دربارهی فکرِ میراست. وقتی همترازی به جوابِ دیگری میرسد، نشانهی آن است که یکی از شما اشتباه کرده - و از درون نمیتوانید بفهمید کدام. پس اطمینانِ میرا به ۴۳ باید پایین بیاید، تا وقتی که دوباره روی کاغذ حسابش کنند.
بعضی فیلسوفها فکر میکنند این دربارهی همهی اختلافهای میانِ همترازها درست است: به دیدگاهِ طرفِ مقابل همانقدر وزن بدهید که به دیدگاهِ خودتان (به این وزنِ برابر میگویند). بعضی دیگر فکر میکنند گاهی میشود سرِ حرفِ خود ماند - مثلاً وقتی دلیلِ ویژهای دارید که فکر کنید این بار طرفِ مقابل اشتباه کرده.
کی میشود سرِ جوابِ خود ماند
فرض کنید یونس روزِ طولانی و خستهکنندهای داشته و خمیازه میکشد. یا میرا جوابش را دو بار بررسی کرده و یونس در دو ثانیه حساب کرده. یا یونس میگوید نفری ۴۵۰ - جوابی چنان پرت که حتماً صورتحساب را اشتباه خوانده. در هر کدام از اینها میرا دلیلی دارد، از بیرونِ خودِ اختلاف، که به جوابِ خودش بیشتر از جوابِ یونس اعتماد کند. آن وقت میتواند تا حدِ خوبی مطمئن بماند. کاری که نمیتواند بکند این است که بگوید: «من درست میگویم چون جوابِ من ۴۳ است.»
اختلاف به درد میخورد
همترازی که با شما مخالف است یک هدیه است. نشانتان میدهد ممکن است اشتباه کنید، و اغلب میداند کجا را باید نگاه کرد. برای همین است که گروههایی که کارِ همدیگر را بررسی میکنند کمتر از آدمهایی که تنها کار میکنند اشتباه میکنند - به شرطی که هر کدام آماده باشد بگوید: «بیا دوباره بررسی کنیم.»
در خانه امتحان کنید
- آخرین باری را به یاد بیاورید که دوست یا یکی از خانواده دربارهی یک واقعیت با شما مخالف بود.
- آیا در آن پرسش همترازِ شما بود - همان اطلاعات، همان مهارت؟
- آیا دلیلی، جدا از جوابِ خودتان، داشتید که به خودتان بیشتر اعتماد کنید؟ چه کردید، و چه باید میکردید؟
واژههای این درس
- همترازها - آدمهایی که در یک پرسش برابرند: همان اطلاعات، همان مهارت
- اختلاف میانِ همترازها - وقتی یک همتراز به جوابی جز جوابِ شما میرسد
- وزنِ برابر - این دیدگاه که باید جوابِ همتراز را به اندازهی جوابِ خودتان به حساب بیاورید
ایدهی اصلی
وقتی کسی همتراز با شما به جوابِ دیگری میرسد، نشانهی آن است که یکی از شما اشتباه میکند - و از درون نمیتوانید بفهمید کدام. کمتر مطمئن باشید و دوباره بررسی کنید، مگر دلیلی از بیرونِ اختلاف داشته باشید که به خودتان بیشتر اعتماد کنید.