باورهایی که با هم جورند
نادیا جدول حل میکند. دربارهی ۳ افقی مطمئن نیست: «کار» است یا «کور»؟ بعد ۲ عمودی را حل میکند: «صدا». حرفِ آخرِ آن درست در خانهی وسطِ ۳ افقی مینشیند: یک «ا». پس ۳ افقی باید «کار» باشد. کمی بعد، ۴ عمودی، «رود»، درست با «ر»ِ آخرِ «کار» جور درمیآید و اطمینانِ نادیا به «کار» باز بیشتر میشود. هیچ جوابی «پی» نیست. هر کدام را جوابهایی که از رویش میگذرند نگه میدارند. آیا همهی باورهای ما هم اینطور کار میکنند؟
نگه داشتنِ همدیگر
در درسِ «جایی که دلیلها میایستند» دانش خانهای بود که روی سنگهای پی ایستاده. این درس به جوابِ اصلیِ دیگر به زنجیرهی دلیلها نگاه میکند. این جواب میگوید لایهی زیرینی در کار نیست. هر باور را با هم جور بودنش با باورهای دیگرتان نگه میدارد: با هم میخوانند، همدیگر را توضیح میدهند، و هیچ دوتایی با هم ناسازگار نیستند. هر چه بیشتر با هم جور باشند، دلیلِ هر کدام قویتر است.
فیلسوفِ آمریکایی سوزان هاک در کتابی در سالِ ۱۹۹۳ دلیلها را به جدولِ کلمات متقاطع تشبیه کرد. یک جواب در جدول وقتی خوب است که راهنمایش به آن اشاره کند و با جوابهای دورش جور باشد.
فکر کنید از کجا میدانید تولدِ دوستتان بن در خرداد است. مهمانیِ توی پارک را به یاد دارید، در تابستان. یادتان هست که درست بعد از تمام شدنِ سالِ تحصیلی بود. کارتش را با امضای «خرداد» به دیوارتان زدهاید. هیچکدام از اینها پی نیست. همه با هم جورند، و برای همین مطمئناید.
به این جواب انسجامگرایی (coherentism) میگویند، از «انسجام» یعنی با هم جور بودن بیآنکه ناسازگاریای در کار باشد.
کشتیای که وسطِ دریا از نو ساخته میشود
فیلسوفِ اتریشی اوتو نویرات تصویرِ دیگری برای این داشت. ما مثل ملوانهایی هستیم که باید کشتیشان را وسطِ دریا از نو بسازند. هیچوقت نمیتوانند کلِ کشتی را به اسکله ببرند و از پایین از نو شروع کنند. هر بار یک تخته را عوض میکنند، در حالی که روی بقیه ایستادهاند.
ما هم باورهایمان را همینطور عوض میکنیم. وقتی باوری تازه با بقیه جور نیست، همهچیز را دور نمیریزیم. باوری را که از همه بدتر جور است عوض میکنیم و روی بقیه میایستیم.
آیا داستانی میتواند جور باشد و نادرست؟
پرسشِ سخت برای این جواب این است: یک رمانِ خوب کاملاً با خودش جور است. هر فصلش با فصلهای دیگر میخواند. یک دروغِ حسابشده هم میتواند جور باشد. پس با هم جور بودن نمیتواند همهچیز باشد - داستان باید به جهان هم وصل باشد.
بیشترِ فیلسوفهای امروز این دو جواب را با هم ترکیب میکنند. حواستان باورهایی به شما میدهند که اول به باورهای دیگر نیاز ندارند، مثل تصویرِ خانه. و همهچیز، حواس هم، با این سنجیده میشود که چقدر با بقیه جور است، مثل جدول. جدولِ هاک از اول هر دو را دارد: راهنماها از بیرون میآیند، جوابهایی که از روی هم میگذرند از درون.
در خانه امتحان کنید
- چیزی را دربارهی یک دوست انتخاب کنید که به آن مطمئناید - کجا زندگی میکند، غذای محبوبش چیست.
- همهی باورهایی را که پشتیبانِ آناند بنویسید. یک خط میسازند یا یک تور؟
- حالا تصور کنید یکی از آنها نادرست از آب درآمد. کدام باورهای دیگر را باید عوض کنید؟
واژههای این درس
- با هم جور بودن - باورهایی که با هم میخوانند و همدیگر را توضیح میدهند، بیآنکه ناسازگار باشند
- انسجامگرایی - این دیدگاه که باورها را با هم جور بودنشان نگه میدارد، نه یک پی
ایدهی اصلی
جوابِ دیگر به زنجیرهی دلیلها این است که باورها همدیگر را نگه میدارند، مثل جوابهای جدول. با هم جور بودن مهم است - اما داستانی میتواند جور باشد و باز نادرست باشد، پس باید به جهان هم وصل باشد.