آنچه به ذهن میآید
ماهِ پیش دزد به خانهای در کوچهی امید زد. همه تا هفتهها از آن حرف میزدند: پنجرهی شکسته، ماشینِ پلیس، لپتاپی که برده بودند. حالا امید مطمئن است که در شهرشان زیاد دزدی میشود و میترسد پنجرهی اتاقش را باز بگذارد. داییاش که آمارِ شهر دستِ اوست، میگوید دزدی از خانهها در شهر کمتر از ده سال پیش شده است. چرا امید اینقدر به عکسِ این مطمئن است؟
چقدر راحت به یاد میآید
وقتی از خودمان میپرسیم «این چقدر پیش میآید؟»، کمتر پیش میآید که بشماریم. بیآنکه بفهمیم، پرسشِ سریعتری جایش میگذاریم: چقدر راحت میتوانم نمونهای از آن به یاد بیاورم؟ اگر نمونهها فوری به ذهن بیایند، آن چیز رایج به نظر میرسد. اگر لازم باشد بگردیم، نادر به نظر میرسد. امید نمیتواند از فکرِ آن یک دزدی بیرون بیاید، پس دزدی رایج به نظرش میآید.
آموس تورسکی و دنیل کانمن در سالِ ۱۹۷۳ برای این اسم گذاشتند: دسترسپذیری (availability). یعنی ما رایج بودنِ چیزی را از روی این میسنجیم که نمونههایش چقدر در حافظهمان در دسترساند.
چه چیزی به ذهن میآید
بیشترِ وقتها این پرسشِ سریع جوابِ خوبی میدهد: چیزی که زیاد میبینیم معمولاً واقعاً رایج است. اما بعضی چیزها به دلیلهای دیگری راحت به یاد میآیند:
- پررنگ (vivid) بودهاند: ترسناک، غافلگیرکننده، با تصویر.
- تازه بودهاند: ماهِ پیش، نه پارسال.
- حرفشان زیاد زده شده: در خبرها، یا میانِ همهی اهلِ محل.
- برای خودمان یا کسی که میشناسیم پیش آمدهاند.
هیچکدامِ اینها چیزی را رایج نمیکند. سقوطِ هواپیما پررنگ است و خبرش به همهجای دنیا میرسد، پس خیلیها حس میکنند پرواز خیلی خطرناک است. اما برای هر کیلومتری که سفر میکنیم، آدمهای خیلی بیشتری در جاده آسیب میبینند تا در هواپیما. تصادفِ ماشین هر روز پیش میآید، اما بیشترشان هیچوقت به خبرها نمیرسند.
آزمونِ حرفها
تورسکی و کانمن از آدمها پرسیدند: در زبانِ انگلیسی، واژههایی که با حرفِ K شروع میشوند بیشترند، یا واژههایی که K حرفِ سومشان است؟ بیشترِ آدمها گفتند «آنهایی که با K شروع میشوند». واژههایی مثلِ kitchen (آشپزخانه) و king (پادشاه) فوری به ذهن میآیند، چون واژهها را با حرفِ اولشان در حافظه پیدا میکنیم. پیدا کردنِ واژههایی مثلِ ask، like و make سختتر است. در واقع واژههایی که K حرفِ سومشان است بیشترند.
سنجیدنِ آنچه به ذهن میآید
وقتی چیزی رایج به نظرتان میرسد، بپرسید: واقعاً رایج است، یا فقط راحت به یاد میآید؟ بعد دنبالِ شمارش بگردید، نه داستان: آمار، عدد، موردهای زیاد به جای یک مورد.
در خانه امتحان کنید
- بیآنکه چیزی را جستوجو کنید، حدس بزنید در کشورِ شما هر سال کدام به آدمهای بیشتری آسیب میزند: کوسهها یا زمین خوردن در خانه. بعد جستوجو کنید.
- به چیزی فکر کنید که از آن میترسید. رایج است، یا فقط پررنگ؟
- پنج واژه بنویسید که با «ر» شروع میشوند و پنج واژه که «ر» حرفِ سومشان است. کدام سختتر بود؟ چرا؟
واژههای این درس
- دسترسپذیری - سنجیدنِ رایج بودنِ چیزی از روی اینکه نمونههایش چقدر راحت به ذهن میآیند
- پررنگ - قوی و پر از جزئیات، طوری که در حافظه میماند
ایدهی اصلی
ما رایج بودنِ چیزی را از روی این میسنجیم که چقدر راحت نمونهای از آن به یاد میآوریم. اما چیزهای پررنگ، تازه و پرحرفوحدیث اول به ذهن میآیند. شمارش را بخواهید، نه داستان را.