Knaph

عمق ۱ · ۴۰ ثانیه

یک دلار یا بیست دلار

آدم‌ها یک ساعت کاری کسل‌کننده انجام دادند و بعد یک یا بیست دلار گرفتند تا به نفرِ بعدی بگویند کار جالب بود. گروهِ یک‌دلاری بعدها گفت کار لذت‌بخش‌تر بوده. ناهماهنگیِ شناختی، و گربه‌ای که دستش به گوشت نمی‌رسید.

درباره‌ی این ویدیو

چند نفر یک ساعت کاری بسیار کسل‌کننده انجام دادند: چرخاندنِ میخ‌های چوبی روی یک تخته. بعد به هر کدام پول دادند تا به نفرِ بعدی بگوید کار جالب بود. به بعضی یک دلار دادند و به بعضی بیست دلار. بعدها کدام گروه گفت کار لذت‌بخش‌تر بوده است؟ بیشترِ آدم‌ها حدس می‌زنند گروهِ بیست‌دلاری. در این آزمایش، که لئون فستینگر و جیمز کارلسمیت در سالِ ۱۹۵۹ در دانشگاهی در آمریکا انجام دادند، گروهِ یک‌دلاری بود. گروهِ بیست‌دلاری هنوز آن را کسل‌کننده می‌دانست.

چرا؟ بیست دلار دلیلِ کافی بود برای گفتنِ حرفی که درست نبود، پس آن‌ها ناهماهنگی‌ای حس نمی‌کردند: گفتم جالب بود چون پولِ خوبی گرفتم. اما گروهِ یک‌دلاری دو فکرِ ناجور داشت: به کسی گفتم کار جالب بود، تقریباً مفت، و کار کسل‌کننده بود. آسان‌ترین فکری که می‌شد عوض کرد آخری بود: شاید آن‌قدرها هم کسل‌کننده نبود.

در سالِ ۱۹۵۷ فستینگر برای این حس اسم گذاشت. وقتی دو فکر داریم که با هم جور نیستند، یا کاری می‌کنیم که با باورمان جور نیست، حسِ ناخوشایندی پیدا می‌کنیم که به آن ناهماهنگیِ شناختی می‌گویند. برای این‌که این حس تمام شود، اغلب یکی از دو فکر را عوض می‌کنیم، بی‌آن‌که بفهمیم. ضرب‌المثلِ خودمان همین را می‌گوید: گربه دستش به گوشت نمی‌رسد، می‌گوید بو می‌دهد. در قصه‌ی ازوپ هم روباهی که دستش به انگور نمی‌رسد می‌گوید حتماً ترش بودند. این را بعد از خریدِ چیزی گران‌قیمت می‌بینیم، وقتی آدم‌ها فقط خوبی‌هایش را می‌بینند، و بعد از انتخابِ یک مدرسه یا کار، وقتی گزینه‌ی دیگر بدتر از قبل به نظر می‌رسد.

مراقبِ اندازه‌اش باشید: در سالِ ۲۰۲۴ دیوید وایدیس و بسیاری از روان‌شناس‌های دیگر آزمایشی از همین نوع را هم‌زمان در کشورهای زیادی تکرار کردند و این اثر را پیدا نکردند، و روان‌شناس‌ها هنوز بحث می‌کنند که ناهماهنگیِ شناختی چقدر قوی است. اما حسِ ناخوشایندِ دو فکرِ ناجور را همه می‌شناسند. وقتی فکری ناآرامتان می‌کند، ببینید با چه چیزی جور نیست، و بپرسید: اگر از پیش انتخابش نکرده بودم، درباره‌اش چه فکری می‌کردم؟ گفتنِ «اشتباه کردم» هم این ناهماهنگی را تمام می‌کند، و چیزی یاد می‌گیرید.

این ویدیو عمق ۱ از «ناهماهنگیِ شناختی» را نشان می‌دهد.

یادگیری ناهماهنگیِ شناختی

متن گفتار

  1. ۰:۰۰یک ساعت کاری بسیار کسل‌کننده، چرخاندنِ میخ‌ها روی یک تخته.
  2. ۰:۰۵بعد به هر کدام یک یا بیست دلار می‌دهند تا بگوید جالب بود.
  3. ۰:۱۱بعدها گروهِ یک‌دلاری گفت لذت‌بخش‌تر بود. تکرارِ بزرگِ ۲۰۲۴ این را پیدا نکرد.
  4. ۰:۱۷گفتم جالب بود، اما کسل‌کننده بود. پس، آن‌قدرها هم بد نبود.
  5. ۰:۲۳مثلِ گربه‌ای که دستش به گوشت نمی‌رسد و می‌گوید بو می‌دهد.
  6. ۰:۲۹این ناآرامی را ببینید. بپرسید اگر از پیش انتخاب نکرده بودید چه فکر می‌کردید.
  7. ۰:۳۵اگر از پیش انتخاب نکرده بودم، چه فکری می‌کردم؟